گیسوانی برای پرواز
روز شنبه 15 اسفند 1394 دوست هنرمندم فرناز که یحدود 9 سالی هست که با هم دوستیم و میخونیم من رو به یک اجرا ی زیبا دعوت کرد اون شب شب هنرمندا بود و بسیار بسیار جالب بود شما هم دعوت بودی و کلی از اون شب حرف می زنی و می خوای دختر کوچیک پادشاه رو دعوت کنی خونمون (شخصیت بسیار شاد و دوست داشتنی داشت) چند هفته قبل هم رفتیم به دیدن نمایش علیمردان خان که البته برای ما بزرگ تر ها نوستالژی کودکی و نوار و کتاب قصه رو یاد آور شد اونجا با باران کوچولو کلی بهتون خوش گذشت و باران تمام دیالوگ ها رو بعد از نمایش میگفت و این خیلی برای ما جالب بود اما از نمایش موزیکال گیسوانی برای پرواز بسیار خوشت اومد و الان ...
نویسنده :
موژان
15:59
نرم نرمک می رسد اینک بهار
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخههای شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانهها و سبزهها خوش به حال غنچههای نیمهباز خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی بینی به جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که می باید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ...
نویسنده :
موژان
15:03
پاییز 94
وقتی باران مهمونت بود وقتی مهمون امین کوچولو بودی شب یلدا 94 کوهنوردی پاییزی ...
نویسنده :
موژان
21:44
فارغ التحصیلی مامان موژان
گل پسر قندعسل که دیگه آقا شدی حرفای بزرگونه میزنی برای خودت اعتقادات و افکار خودت رو داری خلاصه که نمی دونم چطوریکه خیلی خیلی زود داری بزرگو بزرگ تر میشی و منم فقط می تونم یک کوچولو از خاطرات قشنگت رو برات به یادگار نگه دارم. این چند وقت خیلی خیلی همه چیز توی هم قاطی شده بود و منم وقتم خیلی کم بود برای اینجا نوشتن پریروز آخرین امتحان ارشدم رو دادم و با دوستانم جشنی گرفتیم برای پایان این دوره شیرین با همه سختی ها بی خوابی ها با شما درس خوندن ها همش بالاخره تموم شدو فقط خاطره شدن. امیدوارمکه همیشه موفق باشی و تو همه کارات . شما روز 22 دی ماه 1394 به جشن دانشکده علوم اطلاعات و دانش شناسب دانشگاه تهران گروه ارشد علم سنجی دعوت شد...
نویسنده :
موژان
20:40
آزمایشگاه و خون دادن
خیلی مریض شدی و همش بدنت گرم بود من مجبور شدم ببرمت دکتر و دکتر هم سریه ازمایش نوشت من هم دست تنها با تو که حات بد بود خلاصه نمی دونی چه حالی داشتم رفتیم آزمایشگاه دو ا عموی مهربون اونجا بودن که کلی باهاشون دوست شدی و خیلی خیلی با مهربونی و جایزه و ... کاری کردن که درد خون گرفتن از یادت بره واقعا خیلی خوب بودن تازه توی اینستاگرامشون هم نوشتن که خیلی شجاع بودی.... اینم متن اینستاشونه soltanpoor_lab اين آقاي سام يكي از شيرين ترين بچه هايي بود كه تا حالا تو آزمايشگاه ديده بودم ، بچه اي فوق العاده منطقي كه مادرشون همه آزمايشو براش توضيح مي دادند، .. آفرين مرد شجاع،،🙏🙏🙏اميد واريم كه هميشه سلامت باشي.. #كودك #آزمايشگا...
نویسنده :
موژان
21:30
پارک دایناسورا - مریضیت و خیریه و نقاشی
روز جمعه رفتیم گردش اول پارک دایناسورا بعد پارک پرواز و بعد خیریه که برای بچه های کار بود که اونجا مربی کارگاه مادر و کودک مونا جون رو دیدیم و یک بوم بهت دادن که نقاشی کردی بعد رفتیم خونه مامی اینا و تو کل این مدت با اینکه مریض بودی کلی بازی کردی و خوش گذشت بهت اما فرداش خیلی بد جور تب کردیی ...
نویسنده :
موژان
21:15
کیک درست کردن
امروز از ذوق کیک درست کردن نه خودت خوابیدی و نه من ...
نویسنده :
موژان
21:06
جا مانده های امسال
13 به در 94 پارک - دوستی - توپ بازی هنرمندی - چکش میخ - کمک به خانواده - باقالی پاکردن جنگل نوردی - الیمستان پارک جرثقیل ها - سواری - تجربه جدید عید دیدنی 94 ...
نویسنده :
موژان
20:41
تولد 3 سالگیت
ببخش که دیر می نویسم روز تولدت 31 اردیبهشت 94 امسال توی خونه خودمون مهمونای کوچولوت رو دعوت کردی و کلی بهت با حضورشون خوش گذشت. پستر تولدت 3 سالگیت - سام مک کوین و ماتر و کامیون حمل مک کوین - بابا یاسر برات درسش کرده بود خوشمزه ها گیف ها - کلاه و گوهینامت تولدت مبارک خودت و دوستات امیدوارم همیشه شاد باشی و سلامت و امسال سال خوب و سرشار از سلامتی برات باشه عزیزم ...
نویسنده :
موژان
20:09












